دانیشیق:تکاب

ویکی‌پدیا، آچیق بیلیک‌لیک‌دن
پرش به ناوبری پرش به جستجو

پیشینۀ تاریخی: ناحیه‌ای که امروزه تکاب نامیده می‌شود، در ناحیه‌ای واقع بوده که در سالنامه‌های آشوری از نیمۀ دوم سدۀ 9ق‌م زاموآ خوانده می‌شده، و همواره دستخوش تهاجم آشوریان بوده است (دیاکونف، 116، 118، نیز 119، نقشه). این ناحیه مسکن اقوام باستانی لولوبی و گوتی بوده است و بعدها دولت ماننا در آن تشکیل شد (همو، 185) و از سدۀ 7ق‌م با تشکیل دولت ماد از مراکز مهم اقتصادی این دولت (مادها) به‌شمار می‌رفت (همو، 16). ازجمله آثار بر جای مانده از دورۀ مادها در این منطقه، بناهای سنگی غار کرفتو است که با دست در دل سنگ تراشیده شده است و نمونه‌ای از معماری سنگی دورۀ مادها به‌شمار می‌رود. این غار کاربرد دفاعی نیز داشته است و مردم برای گریز از تهاجم اورارتوها و آشوریها، در آن پناه می‌گرفتند (سلاحی، غارها...، 100، 101، «غار کرفتو»، بش‌ ؛ محمدی، 188-189). در کاوشهای باستان‌شناسی آثاری از دورۀ هخامنشیان در زندان سلیمان و تخت سلیمان (ه‌ م) به دست آمده است. این کاوشها همچنین نشان می‌دهد که منطقۀ تکاب در دوره‌های اشکانی و ساسانی نیز مرکز تمدنهای درخشانی بوده است که از مظاهر آن، علاوه‌بر بناهای سنگی غار کرفتو در غرب تکاب، می‌توان به آثار ساسانی کوه بلقیس در مشرق تخت سلیمان فعلی هم اشاره کرد (محمدی، 82). منطقۀ تکاب در 22ق، به روزگار خلافت عمر به دست تازیان به صلح گشوده شد (بلاذری، 455-456؛ طبری، 4/153-155؛ یعقوبی، 2/156). به سبب نبودِ مراکز مسکونی مهم در این منطقه، به‌جز شیز، در منابع سده‌های نخستین اسلامی نامی از این منطقه برده نشده، ولی تاریخ آن در خلال تاریخ دیگر نواحی آذربایجان آمده است. اما مسلم است که ویژگیهای طبیعی آن برای اقوام چادرنشینِ ترک که از دورۀ سلجوقیان پای به این منطقه نهادند، جذاب بوده است. خانهای بزرگ مغول نیز به آذربایجان توجه خاص داشتند؛ چنان‌که هولاکو مراغه را تختگاه خود کرد و در عصر جانشینانش هم آذربایجان از مهم‌ترین قلمروهای ایشان محسوب می‌شد. بنابر آنچه حمدالله مستوفی (ص 64) آورده، اراضی شهرستان امروزی تکاب بخشی از ولایت انجرود در عراق عجم به‌شمار می‌رفته است. اباقاخان با مرمت ویرانه‌های کاخهای به‌جا مانده از دورۀ ساسانیان در تخت سلیمان امروزی که مغولان آن‌را ستوریق می‌خواندند، این محل را اقامتگاه تابستانی ایلخانان مغـول قرار داد (همانجا؛ نیـز نک‌ : پورداود، 195، حاشیۀ 1؛ هوف، 25). در منابع ادوار پس از مغول از این منطقه با نام ساروقورغان یاد شده است (نک‌ : محبوبی، 471؛ حافظ ابرو، 249؛ شرف‌الدین، 504؛ بدلیسی، 380؛ اسکندربیک، 2/1413). امروزه این نام (که به صورت ساری قورخان درآمده) بر دژ و روستایی در 18 کیلومتری غرب تکاب اطلاق می‌شود (سرشماری...، 14؛ قراخانی، 205، 206). در گزارش چند حادثۀ تاریخی، از ساروقورغان یاد شده است. در حدود سال 777ق شخصی به نام تورسن از خویشان امیر عادل، مالک قلعۀ ساروقورغان، در نبردی، اصفهان شاه جاندار، نمایندۀ شاه شجاع در آذربایجان را شکست داد و اسیر کرد و اموال او را گرفت (حافظ ابرو، همانجا؛ نک‌ : ستوده، 1/185). در 795ق امیرتیمور گورکانی قلعۀ ساروقورغان و قلعۀ کرفتو را تسخیر و ویران کرد (شرف‌الدین، همانجا؛ حافظ ابرو، 287). مقارن با برآمدن صفویان، کردان مکری از ضعف دولت مرکزی استفاده کردند و بر بخشهایی از کردستان چیره شدند. در زمان شاه اسماعیل اول صفوی قلعۀ ساروقورغان در تصرف صارم پسر سیف‌الدین مکری بود و در آنجا به استقلال حکومت می‌کرد. او که از قدرت گرفتن شاه اسماعیل در بیم بود، به اطاعت سلطان سلیم عثمانی درآمد. شاه اسماعیل برای سرکوب وی بارها به متصرفات او نیرو فرستاد. پس از مرگ صارم، متصرفات او میان 3 تن از عموزادگانش تقسیم شد که هر 3 تن سر از فرمان عثمانیان پیچیدند و به اطاعت شاه طهماسب صفوی درآمدند (نک‌ : خواندمیر، 4/483-484؛ بدلیسی، 373-375). شیخ حیدر پسر امیر پاشا، آخرین حکمران مکری کردستان، قلعۀ ساروقورغان را که بر اثر جنگ ویران شده بود، مرمت کرد. چون به خضر پاشا، عامل دولت عثمانی در تبریز گزارش کردند که تعمیر قلعۀ ساروقورغان موجب خرابی مراغه شده است، وی نیز به تحریک مراغیها کوشید حکومت ساروقورغان و نواحی اطراف آن را به طایفۀ محمودی واگذار کند؛ اما حکام مکری اجازه ندادند و آن نواحی همچنان در دست مکریان باقی ماند (همو، 380-382). در 1012ق شاه عباس اول صفوی عثمانیان را از آذربایجان و کردستان بیرون راند (اسکندربیک، 2/1030-1032). شاه عباس به منظور کاهش نفوذ حکام محلی، تیره‌هایی از ایل افشار را که تا آن زمان در نواحی ابیورد و نسا سکنا داشتند، به آذربایجان کوچانید و آنها را در جلگۀ سرسبز و خرم اورمیه اسکان داد و امور سرحدی این منطقه به نام افشار موسوم گشت. منطقۀ افشار به دو بخش تقسیم شده بود: منطقه‌ای را که امروزه تکاب مرکز آن است، «یوخاری محال» یعنی محال علیا، و منطقۀ دیگر را که امروزه صائین‌دژ مرکز آن است، «آشاقی محال» یعنی محال سفلى نامیدند (کسروی، 51؛ محبوبی، همانجا؛ محمدی، 83). آثار تاریخی: علاوه بر بقایای آتشکدۀ تخت سلیمان، زندان سلیمان و تخت بلقیس در شهرستان تکاب (همو، 115، 122، 124)، می‌توان به بقعۀ ایوب انصاری که در 13 کیلومتری جنوب تکاب قرار دارد، نیز اشاره کرد (قراخانی، 194). قسمت اعظم این بقعه که از میان رفته (همو، 201)، مدفن یکی از فقهای اواسط سدۀ 9ق است. هرچند اطلاعات چندانی از این فقیه به‌دست نیامده است، اما از روی مدارک مربوط به موقوفات این بقعه که قدیم‌ترین تاریخ آن به 900ق برمی‌گردد، از این شخص با نام سلطان العارفین سلطان ایوب انصاری (د 850 ق) یاد کرده‌اند (همو، 199-201). دو کتیبۀ سنگی در اطراف این بقعه وجود دارد: کتیبۀ اول را شخصی به نام ملاقلندر در تاریخ 1059ق نوشته، و می‌توان حدس زد که در این سال بنای بقعه تعمیرات اساسی شده است؛ کتیبۀ دوم به تاریخ 1283ق، متعلق به قبر ملاعبدالله یکی از آخرین متولیان بقعه است (همانجا). منبع:[۱]